آقای رئیس جمهور پنجره خدمات واحد بسته است!

هفته ای که در آن قرار داریم هفته گردشگری نام گرفته، هفته ای که فقط نامش گردشگری است و اثر و آثاری از گردشگری مطلوب هدفمند و توام با برنامه ریزی با خود به همراه ندارد. متاسفانه گردشگری آنگونه که در شان مردم ایران است، زیر ساخت مناسب ندارد. مردم درتعطیلات با دشواری راهی سفر (عمدتا مقاصد نزدیک) می شوند چراکه در دسترس ترین روش برای سفر خودرو شخصی است نه خطوط ریلی مناسب و کافی و نه پرواز های هوایی با رقابت زیاد و به صرفه داریم. در چنین شرایطی مسئولین ذیربط و مرتبت نیز نه خود توانایی و بودجه آماده سازی هتل ها و ریزورت های مناسب برای مردم دارند و نه می گذارند بخش خصوصی فعال شود و شعار پرطمطراق بخش خصوصی نیز لقلقه زبانشان شده است.
چرا استانهای شمالی که باید مقصد سرمایهگذاری باشند، بویژه مازندران، خودش تبدیل به ایستگاه انتظار سرمایهگذار شده است؟
چرا وقتی توسعهگر به شمال کشور میآید، زمین دارد، سرمایه دارد،طرح دارد، شریک دارد، منابع مالی دارد، اشتغال ایجاد میکند و حتی حاضر است زیرساخت پروژه خودش را تأمین کند، اما در نهایت با یک جمله مواجه میشود:
«باید پرونده به مرکز برود.» مرکز یعنی شورای عالی شهرسازی و معماری ایران. یعنی گلوگاه خواب سرمایه و هدر رفت توان سرمایه گذار.
و بعد، زمان میگذرد. ماهها میگذرد. در واقع سالها میگذرد و دراین فاصله، سرمایهگذار بلاتکلیف میماند، هزینهها چند برابرمیشود، قیمت ساخت تغییر میکند، توجیه اقتصادی پروژه از بین میرود و در نهایت، پروژهای که میتوانست یک فرصت اقتصادی برای استان باشد، روی کاغذ باقی میماند و پروژه خاک میخورد. این فقط مشکل یک سرمایهگذار نیست؛ مشکلِ یک نظام تصمیمگیری معیوب است.
ما از استانها توسعه میخواهیم؛ اما اختیار توسعه را نمیدهیم. امروز از استاندار میخواهیم سرمایهگذار جذب کند. از مدیرکل گردشگری میخواهیم پروژه تعریف کند. از شهرداری میخواهیم شهر را توسعه دهد. از دستگاههای استانی میخواهیم اشتغال ایجاد کنند. اماوقتی یک پروژه بزرگ و واقعی وارد میشود، ناگهان بخش مهمی از اختیار تصمیمگیری از استان خارج میشود. این یک تناقض جدی است.
آقای رئیس جمهور مگر نگفتید که اختیارات هر استان را به استانداران واگذار کرده ایم، دامنه این اختیارات کجاست؟ چرا ابر پروژه که رونق اصلی و جذب سرمایه را به دنبال دارد خارج از اختیارات استانداری تصمیم گیری می شود و ساخت و سازهای توسعه ای و ابر پروژه ها پس از تصویب در استان و موافقت استاندار در شورای شهرسازی و معماری قفل می شود. این تناقض چه پاسخی دارد؟ چگونه میتوان ازیک مدیر، مسئولیت توسعه خواست اما اختیار تصمیمگیری برای توسعه را به او نداد؟
اگر استان مسئول توسعه است، باید اختیار متناسب با این مسئولیت را هم داشته باشد. اگر قرار است همه تصمیمها در مرکز گرفته شود، پس چرا از استان انتظار داریم پاسخگوی عقبماندگی سرمایهگذاری باشد؟
بارها گفته ام که مشکل شمال کمبود زمین نیست؛ مشکل، استفاده نادرست از زمین است.این مدل از ساخت و ساز در شمال کشور، اگر بدون برنامه ادامه پیدا کند، نتیجهاش توسعه پایدار نیست؛ نتیجهاش پراکندگی ساختوساز است.
هر قطعه یک راه میخواهد. هر منطقه یک شبکه آب میخواهد. هرمنطقه فاضلاب میخواهد. برق میخواهد. دسترسی میخواهد.پارکینگ میخواهد. خدمات شهری میخواهد و در نهایت، شهر و طبیعت باید هزینه این پراکندگی بی برنامه، گیج و سردرگم راپرداخت کنند.
سؤال ما از مسئولان این است: چرا توسعه متراکم را جدی نمیگیرید؟هنوز هم هستند مسئولانی که در استان ها درک صحیحی از بلند مرتبه سازی ندارند و آنرا نشانه تجمل می دانند.
اگر برای ایجاد ظرفیت اقامتی یک پروژه، به جای یک مجموعه متراکم، صدها ویلای پراکنده بسازیم، آیا به طبیعت کمتر آسیب زدهایم؟ یاطبیعت و محیط زیست را بیشتر از بین بردهایم؟ آیا هزینه زیرساخت کمتر شده است؟ آیا خدمات شهری متمرکزتر شده است؟ آیاگردشگری حرفهایتری ایجاد کردهایم؟
میتوان در یک محدوده مشخص، یک مجموعه گردشگری بزرگ ایجادکرد و در مقابل، بخش بیشتری از زمین را برای فضای سبز، محوطه طبیعی و خدمات عمومی آزاد گذاشت. این همان تفاوت میان تراکم هوشمند و تراکم بیضابطه است.
یک سؤال دیگر هم باید از خودمان بپرسیم: آیا هدف ما در شمال ایران، فروش زمین است یا توسعه صنعت گردشگری؟
هتل نیروی انسانی میخواهد. رستوران میخواهد. خدمات تفریحی میخواهد.حملونقل میخواهد. مدیریت میخواهد. تأمینکننده میخواهد و مهمتر از همه، گردشگر را به یک مشتری دائمی تبدیل میکند. این یعنی اشتغال. یعنی گردش مالی. یعنی درآمد پایدار. یعنی مالیات. یعنی رونق کسبوکارهای محلی. این همان چیزی است که باید به آن «صنعت گردشگری» گفت.
اما چرا سرمایهگذار فرار میکند؟ سرمایهگذار بیش از آنکه از «نه» بترسد، از «شاید» بیپایان میترسد. اگر قانون میگوید پروژهای امکان اجرا ندارد، صریح بگوییم «نمیشود». اما اگر امکان اجرا دارد، چرا باید سالها منتظر بماند؟ اگر از پنجره واحد سخن می گویید از پنجره واحد واقعی سخن بگویید؛ نه پنجره واحد روی کاغذ.
ما سالهاست از پنجره واحد صحبت میکنیم. اما سرمایهگذار پنجرهای میخواهد که واقعاً باز باشد نه همیشه بسته! پنجره واحدخدمات یعنی سرمایهگذار یک بار پرونده بدهد. یک زمان مشخص داشته باشد. بداند کدام دستگاه مسئول است. بداند پاسخ چه زمانی صادر میشود و اگر دستگاهی مخالفت دارد، مخالفت خود را مستند به قانون و در مهلت مشخص اعلام کند. این یعنی محیط کسبوکارواقعی.
نمیتوانیم به مردم بگوییم: «ویلا نسازید.» به سرمایهگذار بگوییم:«ساختوساز نکنید.» و در عین حال، برای ساخت هتل و مجموعه گردشگری هم مجوز را آنقدر دشوار کنیم که هیچ پروژهی معظمی امکان اجرا نداشته باشد.
شمال ایران منتظر یک تصمیم بزرگ است. امروز شمال کشور نیازمند یک تغییر نگاه است. از: *خرد کردن زمین* به: *تجمیع زمین.*
و از: *پروندههای بلاتکلیف* به: *زمانبندی شفاف برای صدور مجوز.*
این تغییر، یک تغییر ساختمانی نیست. یک تغییر در مدل حکمرانی توسعه است.
ما امروز در برابر یک انتخاب واقعی قرار داریم.
میتوانیم همین مسیر را ادامه دهیم: قطعهقطعه شدن زمینها،تخریب محیط زیست، توسعه پراکنده، افزایش هزینه خدمات،پروژههای کوچک و پروندههای طولانی. یا میتوانیم مسیر دیگری راانتخاب کنیم:
تجمیع زمین، توسعه متراکم، هتلسازی حرفهای، پروژههای بزرگ گردشگری، حفظ بخش بیشتری از اراضی طبیعی، ایجاد اشتغال پایدار وتصمیمگیری سریع و شفاف در استانها.
اگر واقعاً معتقدیم شمال ایران باید به یک مقصد بزرگ گردشگری تبدیل شود و محیط زیست آن حفظ شود، باید بپذیریم که: بزرگترین مانع توسعه، همیشه کمبود سرمایه نیست؛ گاهی طولانی شدن مسیرتصمیمگیری است. پس بیائید این مسیر را کوتاه کنید.
پژمان جوزی
رئیس انجمن صنعت ساختمان




